استیون کولینسون، تحلیلگر سیانان در یادداشتی مفصل که متن آن روز گذشته در وبسایت این شبکه منتشر شد، هفت دلیل برای رد ادعای ترامپ مبنی بر پیروزی در جنگ تحمیلی علیه کشورمان را ذکر کرده است. به عقیده او این جنگ کوتاه؛ ولی پرهزینه، برنامه هستهای و موشکی ایران را تضعیف کرده؛ اما همچنان بنبستهای استراتژیک عمیقی وجود دارد که اعلام پیروزی را دشوار میکند. ترامپ جنگ را بر پایه احساس و تصمیم سریع آغاز کرد، بدون نقشه روشن برای پایان آن. اکنون در موقعیتی قرار گرفته که ادامه درگیری هزینهبر است و خروج زودهنگام نیز میتواند پیامدهای فاجعهباری داشته باشد. این هفت دلیل بهطور خلاصه و با ادبیات خود کولینسون عبارتند از:
بحران تنگه هرمز
نخستین چالش بزرگ، بحران تنگه هرمز است. ایران با بستن این آبراه حیاتی -که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند -اقتصاد جهانی را تحت فشار شدید قرار داده است. قیمت نفت و بنزین به سرعت افزایش یافته و بیمه کشتیها به شدت گران و زنجیره تأمین انرژی مختل شده است. نیروی دریایی آمریکا، هرچند از نظر تکنولوژیکی برتر است؛ اما ورود مستقیم به تنگه را به دلیل تهدید موشکهای ضدکشتی و پهپادهای ارزانقیمت ایران بسیار پرریسک میداند. کارشناسان تأکید میکنند که باز کردن تنگه با زور نظامی، راهحل پایداری نیست. این مسئله بیش از آنکه نظامی باشد، سیاسی است و حتی در صورت بازگشایی، نیاز به اسکورت دائمی خواهد داشت که منابع آمریکا را فرسوده میکند.
شکست اهداف ترور رهبر معظم انقلاب
دلیل دوم کولینسون، شکست اهداف ترامپ در به شهادت رساندن رهبر معظم انقلاب است. او مینویسد: «ترور آیتالله خامنهای در حملات اولیه، امید به تغییر رژیم را برانگیخت؛ اما جانشینی سریع او توسط آیتالله سید مجتبی خامنهای -که به عنوان فردی تندروتر و سختگیرتر توصیف میشود- این امید را کمرنگ کرد. عدم حضور عمومی رهبر جدید در رسانهها، حس ثبات و استمرار رژیم را تقویت و روایت پیروزی ترامپ را تضعیف کرده است. این تغییر رهبری، جنگ را از یک عملیات موفق نظامی به درگیری طولانیمدتتری تبدیل کرده که هدف اصلی آن؛ یعنی فروپاشی نظام محقق نشده است».
ترامپ در تله جنگطلبی رژیم صهیونیستی
دلیل سوم اینکه اسرائیل برخلاف آمریکا به جنگهای مداوم عادت دارد و ممکن است با پایان سریع درگیری مخالفت کند. اهداف دو متحد کاملاً همراستا نیست؛ رژیم صهیونیستی تأسیسات نفتی و زیرساختهای ایران را هدف قرار داده و این جنگ را بخشی از امنیت بلندمدت خودش در منطقه میبیند. حال آنکه اهداف آمریکا چنین نیست و بر دستاوردهای کوتاهمدت پایهریزی شده است. ترامپ تأکید کرده تصمیم نهایی مشترک با نتانیاهو خواهد بود؛ اما این وابستگی، نگرانیهایی را درباره نفوذ خارجی بر سیاست آمریکا ایجاد کرده و خروج را پیچیدهتر میکند.
سردرگمی گفتاری ترامپ
چهارم، نبود روایت پیروزی روشن و یکپارچه است. ادعاهای متناقض کاخ سفید -از نابودی کامل برنامه هستهای تا تغییر رژیم- همراه با گزارش آژانس بینالمللی انرژی اتمی مبنی بر باقی ماندن دستکم ۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده در اصفهان، امکان اعلام پیروزی قاطع را از بین برده است. بدون حذف کامل این ذخایر که نیازمند عملیات پرریسک زمینی است، اطمینان از توقف دائمی برنامه هستهای ممکن نیست.
همراهی نکردن پیادهنظام ترامپ
پنجمین دلیل کولینسون به رؤیابافی همه آمریکاییها از اوضاع داخلی کشورمان برمیگردد. همانطور که قاطبه سیاستمداران آمریکایی به اشتباه فکر میکنند عموم مردم ایران از ایالات متحده استقبال خواهند کرد، حضور حمایتگرانه مردم از نظام و رهبری تصورات آنها را به هم ریخته و به همین دلیل مینویسد: «فراخوان ترامپ به مردم ایران برای قیام علیه رژیم بیپاسخ مانده است. هیچ نشانهای از شورش گسترده دیده نمیشود و نظام کنترل داخلی را حفظ کرده و این وضعیت، پیروزی استراتژیک را به موفقیت تاکتیکی محدود کرده است».
کشیده شدن جنگ به داخل آمریکا
ششم، هزینههای سنگین سیاسی و اقتصادی در داخل آمریکا، نارضایتی عمومی را افزایش داده است. قیمت بنزین در بسیاری از ایالتها به بیش از ۶ دلار در گالن رسیده و تورم دوباره شعلهور شده است. مرگ دستکم هفت سرباز آمریکایی [طبق آنچه رسانههای آمریکایی گفتهاند]، از دست رفتن یک هواپیمای پیشرفته و آسیب به چند ناوچه، احساس شکست را در میان خانوادههای نظامی و افکار عمومی تقویت کرده است. ترامپ مدام تکرار میکند که «آمریکا اکنون امنتر است»؛ اما نظرسنجیها نشاندهنده کاهش محبوبیت او در ایالتهای کلیدی است. جمهوریخواهان میانهرو نیز انتقاد میکنند که چرا جنگ بدون برنامه خروج مشخص آغاز شد. ادامه درگیری بودجه ملی را بیشتر تحت فشار قرار میدهد و خروج زودهنگام بدون دستیابی به اهداف اعلامشده، ترامپ را در برابر اتهام ضعف و شکست آسیبپذیر می کند. تاریخ نشان داده که پایان جنگها اغلب پر از ابهام و کثیف است و ترامپ نمیتواند منتظر شرایط ایدهآل بماند در حالی که برتری نظامی آمریکا هنوز قوی؛ اما در حال فرسایش تدریجی است.
نگاه عجیب ترامپ به پیروزی
هفتم و شاید اساسیترین دلیل، تفاوت عمیق در تعریف پیروزی میان دو طرف است. برای ترامپ و تیمش، پیروزی یعنی تسلیم بیقیدوشرط ایران، نابودی کامل برنامههای هستهای و موشکی و ترجیحاً سقوط نظام؛ اما از نگاه ایران، پیروزی به معنای بقاست؛ ادامه حیات نظام حتی پس از تحمل ضربات سنگین. به عقیده کولینسون، ایران بخش بزرگی از توان موشکی و هستهای خود را از دست داده و اقتصادش آسیب دیده؛ اما ساختار فرماندهی حفظ و ایدئولوژیاش در داخل متحدتر شده است. این تفاوت بنیادین در اهداف، هرگونه مذاکره یا توافق را دشوار میکند؛ آنچه برای آمریکا پیروزی به نظر میرسد، برای ایران تسلیم تلقی میشود و برعکس. ایران حاضر است هزینههای سنگین را تحمل کند و این اراده بقا، همراه با همراهی مردم، عملاً امکان پیروزی قاطع از سوی ترامپ را از بین برده است.در پایان کولینسون معتقد است، این جنگ نشان میدهد برتری نظامی تاکتیکی به تنهایی کافی نیست؛ پیروزی واقعی نیازمند راهحل سیاسی و درک پیچیدگیهای منطقهای است. ترامپ اکنون باید بین ادامه درگیری پرهزینه و خروج، یکی را انتخاب کند؛ تصمیمی که نه تنها آینده سیاست خارجی آمریکا؛ بلکه جایگاه او در تاریخ را نیز رقم خواهد زد.




نظر شما